زمانی در میان گوی جادو

تو را با  چشمان پر اشکم نگاه کردم  

تمام عمر برای با توبودن ها دعا کردم   

تو در باغ آن طرف بودی 

و من اینجا تو را از دل صدا کردم  

تو را هرگز ندیدم 

زمانی در میان گوی جادو

تو را من به تمام عاشقان خودنشان دادم

تمام عمر تو در قلب عاشقان بودی

تو خود اینجا نبودی

تو را هرگز ندیدم 

زمانی در میان گوی جادو

تو را در آسمان ها شاد دیدم

تمام عمر برای شادی تو گریه کردم

تو را آنجا ندیدم                    

آسمان را

برای دیدن تو رشته کردم        

تو راهرگز ندیدم

زمانی در میان گوی جادو

تو را در دشت و باغ سبز دیدم

تمام عمر به دنبالت دویدم

  تو در باغ زمان بودی

تو را هرگز ندیدم

زمانی در میان گوی جادو

تو را در جاده های دور دیدم

تمام عمر برای دیدن تو

به پایان تمام جاده های شهر رسیدم

  تو را هرگز ندیدم

زمانی در میان گوی جادو

تو را در جنت زیبا دیدم

تمام عمر به فکر جنت تو

دویدم تا به پایان زمان خود رسیدم

تو را هرگز ندیدم

تو را من آرزوی دیدنت را

برای با توبودن سر کشیدم

زمانی در میان گوی جادو

تو را هرگز ندیدم

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 تیر 1389    | توسط: مهدی حسینی    |    | نظرات()